از بس که تلمبار نمودم گله ها را

دیگر نبود حوصله ای حوصله ها را

 

گفتی به غزل این سخن از عقل میندیش

تا عشق کند حل همه ی مسئله ها را

از : وصال میانه ای



تاريخ : ۱۳٩٦/۳/٦ | ۸:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : سید رضا موسوی | نظرات ()

رفته ام لیک دلم پیش تو جا مانده هنوز

من کجا مانده ام و دل به کجا مانده هنوز

 

بُعد این فاصله ها درد مرا می فهمد

خاطراتم همگی یاد ترا مانده هنوز

 

اگر از دست قَدر من برهانم دل خویش

پیش رویم خطر دام قضا مانده هنوز

 

در دیاری که پُر از همهمه ی تنهایی است

بعد تو کار دل من به خدا مانده هنوز

 

باد پیچید اثرت رفت زمان بی تو گذشت

راه هموار شد و پیچ به جا مانده هنوز

 

گفتنی ها همه اش مال شما بود که من

خوب قانع نشدم چون و چرا مانده هنوز

 

بر «وصال» تو مرا فرصت اگر یار شود

می توان گفت که سهمم ز دعا مانده هنوز

وصال میانه ای

 

پی نوشت :

این شعر از کناب خورشید خاموش شاعر (محمد علی رستمی ) نقل شده است.



تاريخ : ۱۳٩٦/۳/٦ | ۸:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : سید رضا موسوی | نظرات ()

 

نسیم امشب به گوشم گفت ؛ دلت نزد چمن باشد

و آنجا برکه ای کوچک پر از آب و سمن باشد

 

تو از دیوار من بگذر که من با تو نمی سازم

فرا رفتم ز دیوارت سراغم در عدن باشد

 

نمی دانم که می دانی به تو دلدادگی جرم است

مگر دیوانه ای چون من گرفتار ثمن باشد

 

نگار اول و آخر سلامت را مهیا کن

کلام اولت کافیست تمامیی سخن باشد

 

هوای گریه پنهانی ، پر از احساس باران است

ترنم های بارانیت به وزن « تن تَ تـَن » باشد

 

درون لاله جا کردی و من آماده ی جنگم

نبرد آغاز می گردد ، تو جنگت تن به تن باشد

 

نه من لاغر شوم امروز ، نه وزنم می رود بالا

که می دانم تو می دانی مُـد آخر کفن باشد

 

« وصال » آماده باش امشب ، تفنگت را مهیا کن

که این آهو نمی داند ، خودش اهل خـُتن باشد

 

محمد علی رستمی (وصال میانه ای)



تاريخ : ۱۳٩٦/٢/۱۸ | ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : سید رضا موسوی | نظرات ()

 برای گریه ی باران غمی بهانه کنیم

درون قصه ی لیلا دلی نشانه کنیم

 

سیاهی از شب و روزم رها نشد که نشد

میان صبح و سیاهی زهی کمانه کنیم

 

سکوت و حسرت و آهم مرا به درد آورد

بیا که با تو شبی خلوت شبانه کنیم

 

به بغض هم بنوازیم و در سکوت شبت

تمام زلف کجت را دوباره شانه کنیم

 

در امتداد نگاهت به وزن سوسن و یاس

به پای ناله ی بلبل غزل ترانه کنیم

 

بسوی ساحل فردا پلی زنیم از دل

برای شادی دلها دعا روانه کنیم

 

برای فصل «وصالت» هوا چه بارانیست

پس از طراوت باران هوای خانه کنیم

محمد علی رستمی (وصال میانه ای)



تاريخ : ۱۳٩٦/٢/۱۸ | ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : سید رضا موسوی | نظرات ()

 

تا مرور چشم تو دارد هوای دیگری

هر نگاهت می شود در دل بنای دیگری

 

غرق چشمان تو گشته ساحل چشمان من

من نمی دانم توانم یک شنای دیگری

 

محمد علی رستمی (وصال)



تاريخ : ۱۳٩٥/۱٠/۳٠ | ٤:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : سید رضا موسوی | نظرات ()
محمد علی رستمی :
 
دوباره داغ کرده ام برای من غزل بگو
بپاش دل در آسمان از عشق با زُحل بگو
 
شراب تلخ دور کن دو جام مثنوی بده
دو بیت از سحر بخوان سه مصرع از عسل بگو
 
ستاره را سه تار کن بزن به سیم آخرش
دو قطعه از قمر بخوان سپیدی از عمل بگو
 
نوای دل سه گاه شد بیا و شور تازه کن
ترانه از ابد بخوان حکایت از ازل بگو
 
در آسمان ترین زمین طلوع می کنی یقین
سپیده را خمار کن از عشق بی بدل بگو
 
سحر شد از سرم ببر خماری شبانه را
پیاله ای مَثل بریز از عشق بی دغل بگو
 
دوباره آسمان تهی زمین پر از خدا شده
بیا و بار دیگر از خدای لم یزل بگو
 
«وصال»! در هوای شب سپیده را صدا بزن
بگیر دف به کف بزن سبد سبد غزل بگو


تاريخ : ۱۳٩٥/۸/۱٥ | ۳:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : سید رضا موسوی | نظرات ()

 

محمد علی رستمی :

 

دیوار مهربانی هرچند پر ز چین است

بالا نرو که او هم شرمنده ی زمین است



من در هوای کوچه می سوزم ای "میانه"

آشفتگی ندارد تا رسم این چنین است

 

شب در سکوت و خلوت می شد تو هم نخوابی

زردی به گونه هایم کی ماه در جبین است

 

وقتی که خنده و لب کاری به هم ندارند

فرقی ندارد اهدا پس مانده ای ز جین است

 

گفتی بیا به پیشم از من طلب نما تو

من رند بی نیازم بخشندگی نه این است

 

من در "وصالِ" رویت چون شمع می گدازم

تا رسم خودپرستان بیگانگی ز دین است

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۸ | ٢:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : سید رضا موسوی | نظرات ()

 

وقتی خزان می رسد

ناله های حزین سازیی آشنا

با کشش یکنواخت

قلب مرا می نوردد ...

نمی خواهم گذر زمان را باور کنم

 

یک مرتبه صدای زنگ ساعت ،

مرا به خود می آورد !

حس می کنم زمان خیال ایستادن دارد

خودم را آهسته به باد می سپارم

نسیم بداندیش

مرا چون برگی پژمرده با خود می برد ...

من در رنگ باخته خود ،

و رودخانه ی نزدیکمان غرق می شوم

 

 محمد علی رستمی



تاريخ : ۱۳٩٤/٧/۱٧ | ۳:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سید رضا موسوی | نظرات ()