شئعر قالمیشدی یازیلسین

یئنه سنسیز

ایسته میردیم یازیلا

دوردو قلم اوینادی منسیز

قلبیم آرام تاپامیردی

توکوم سؤزلری بیر یول یئره سنسیز

 بیر باخیشلا منه باخدین

کی دوزولودین کاغازین اوستونه منسیز

او باخیشدان داها گوردوم

اوزوی سؤزلره یازدین

بیلمه دیم اوردا کی سؤزلر

یاداکی سؤزده کی گؤزلر

منی پوزدی

سنی یازدی ...

محمد علی رستمی (وصال)


ترجمه شعر از علی ذوقی :
 
شعر مانده بود بدون تو
 
 روی کاغذ بیاید یا نه
 
نمی خواستم نوشته شود
 
ولی قلم خودش به رقص درآمد
 
بدون من
 
قلبم آرام و قرار نداشت کلمات را بدون تو بر روی کاغذ بریزد
 
که با یک نگاه ماندنی
 
خودت را روی کاغذ نقش بستی
 
 مرا پاک کردی


تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۳۱ | ٥:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : سید رضا موسوی | نظرات ()

 شوق دیدار / از محمد علی رستمی

 

از سر شوق ای رضا جان بر تو مهـمان می رسم

زائری  گم کرده راهم  از دل  و جان  می رسم

 

سالها بگذشت و این دیوانه ات عاقل نشد

چشمهایم  شوق دارد ، دیده  گریان  می رسم

 

عشق من مایل  شد  آمد  بر دل ویـــرانه ام

رهروی دیوانه ام  افتان و خیزان  می رسم

 

اشک من جاری شد از چشمان چون آیینه ام

چشمهایم یاریم کن من به جانان  می رسم

 

سرزمین رحمت و دریای عشق سرمدی

من کویری تشنه کامم زیر باران  می رسم

 

در « وصال » عاشقی دل رام آهو می شود

تا برای وصل جانم بر خراسان  می رسم

 

مشهد مقدس – تابستان 1387



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢٤ | ٢:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سید رضا موسوی | نظرات ()

گوشه گیری کرده بودم

در خرابی های دل

بار دیگر چشمهای روشنت

بر دلم تابید و ...

من هم راهی فردا شدم

وندر آنجا هیچ کس یادم نبود !

تا که فریاد خودم

دادم رسید .


محمد علی رستمی



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢٠ | ٤:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سید رضا موسوی | نظرات ()

وقتی نگاهم می کند بادام چشمت

دل را به یغما می بری با ، دام چشمت

 

تو قطره قطره می چکانی از نگاهت

من جرعه جرعه می خورم از جام چشمت

 

چون ماهی بیتاب ِ یک تالاب شیرین

غرقم  درون برکه ی آرام  چشمت

 

زیبا ترین تندیس شعرم ، وصف رویت

سرکش ترین اسب غرورم ، رام چشمت

 

انگار بر من وحی نازل کرده خورشید

وقتی به چشمم می رسد پیغام چشمت

 

محکوم تبعیدم به شهر دور عشقت

طبق همین قانون استعلام چشمت  


محمد علی رستمی  (وصال)



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱۱ | ۸:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سید رضا موسوی | نظرات ()

محمد علی رستمی

من در آن صبح مه آلود  

رفتنت را مانده بودم

یک کمی باور کنم ...

تا که دیدم پای تو جا مانده است !



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٩ | ۸:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : سید رضا موسوی | نظرات ()

اینجا نیامدی و ندیدی که کیستم

در خشکسال عاطفه نم نم گریستم

 

جنگل به احترام گلی قد کشید و سوخت

من هم خدا کند که به پایت بایستم

 " محمد علی رستمی "

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۸ | ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : سید رضا موسوی | نظرات ()

  

   استاد محمد علی رستمی و قهرمان نامدار تکواندو جهان یوسف کرمی


 نشسته نفر اول از سمت راست محمد علی رستمی به همراه تعدای از شاعران معروف

بازی محمد علی رستمی در فیلم سینمایی "وقتی که ستاره ها سقوط می کند " در نقش پلیس

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٤ | ۱:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : سید رضا موسوی | نظرات ()

دریای نگاهم به تو جاری شود ای کاش

چشمان تَرم با تو بهاری شود ای کاش

 

با این همه سختی که به ما می رسد از تو

آرا همه نه ! رای تو آری شود ای کاش 

" محمد علی رستمی "



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱ | ٦:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : سید رضا موسوی | نظرات ()