صدیقی افتخارت یادمان هست

میانه باتو شاد و شادمان هست


تو در اوج شکوفایی صدیقی

صداقت با تو شد یار حقیقی


گران سنگی ز لعل کوهساران

سبک روحی چو مرغان بهاران


مداوا می کنی از ریشه هر درد

طبیب مهربان ، همراز ، ای مرد


اگر در زینبیه آتش افتاد

نمی گردد جدا ایثارت از یاد


کنار نور فانوس و عمل ها (1)

تو فاتح گشته ای ، روی گسل ها


کلید گنج معنایی ، دقیقی

صداقت پیشه ای ، دکتر صدیقی

 

1 - در جریان بمباران سال 1365 میانه ، زمانی که خیلی ها به خاطر شرایط جنگی میانه را ترک کرده بودند ، دکتر صدیقی مردانه ایستاد و با کمترین امکانات زیر نور فانوس به مداوا پرداخت و بسیاری از مجروحان را عمل کرد .

 

  

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱/٢٤ | ٥:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : سید رضا موسوی | نظرات ()

یئر بیتیشیر گؤیده اولدوز آغناییر

چشمه سوزور بالیق اوردا قایناییر

بولبول یانیر گول عشقینه اویناییر

زامان بیلسین اوزگه بیلمیر بیلمه سین

جانان بیلسین اوزگه بیلمیر بیلمه سین

****************

من گئدسمده دونیا منسیز دولانار

آلچاق یقسون اوجا یقسون جالانار

بیر گون گلر یالانچیلیق یالانار

من یئر اوزون دولانمیشام سؤزوم چوخ

باخان بیلسین اوزگه بیلمیر بیلمه سین

***************  

آغلار گؤزون گؤز یاشینی سیلمه دیک

قوناقلیقدا هئی آغلادیق گولمه دیک

هر نه بیلدیک اؤلن کونو بیلمه دیک

یاد قوناقدی تانیش قاچیب گیزلنیب

قالان بیلسین اوزگه بیلمیر بیلمه سین

*************

ایللر بویو بختیم دؤنیب یاتیبدی

غم گونیمده یولداش منی آتیبدی

بئش قیرانا یولداشلیقین ساتیبدی 

محببتی پولا ساتان آللانار

قالان بیلسین اوزگه بیلمیر بیلمه سین

 

ترجمه شعر به زبان فارسی :

زمین در حال تکامل است و ستاره ها در آسمان بی تاب شده اند

چشمه آرام آرام می جوشد و ماهی ها را به رقص وا می دارد

بلبل دلسوخته نیز در عشق گل می سوزد

فقط زمان درک می کند غیر و بیگانه مهم نیست

دوستان حال ما را بدانند غیر و بیگانه مهم نیست

...............................................................................

من اگر کره خاکی را ترک کنم  زمین به کار خودش ادامه خواهد داد

و هر چقدر از متعلقات دنیا جمع کنیم از دست خواهد داد

و بالاخره یک روز دروغ و دغلبازی از روی زمین برچیده خواهد شد

چون جاهای زیادی را سیاحت کرده ام  حرفهای برای گفتن دارم

که با نگاه عمیق به راحتی دریافت می گردد

..........................................................................

اشکی از چشمان گریان پاک نکردیم

با حضور عارفانه گریه کردم و تبسمی به سراغمان نیامد

هر دانشی را که به دست آوردیم  راز و رمز مرگ را هنوز نیافتیم

بیگانه خودش را درجمع تحمیل کرده ولی هنوز آشنا غایب است

کاروانیان بدانند برای ما کافی است

....................................................................

سالهاست که بختم برگشته و به خوابی عمیق فرو رفته است

در روز سختی دوستان فراموشم کردند

برای اندکی مال دنیا همه چیز را به راحتی ما را فروخته اند

کسی که محبت را خرید و فروش می کند بدون شک بازنده است

مهم این است که دوستان هوای ما را داشته باشند

 

محمد علی رستمی



تاريخ : ۱۳٩۳/۱/٢٤ | ٥:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : سید رضا موسوی | نظرات ()

از بس که تلمبار نمودم گله ها را

دیگر نبود حوصله ای حوصله ها را

 

تا زودتر از شایعه آیم به سراغت

بنگر که گره می زنم این فاصله ها را 

 

نه گفتن و راحت شدن ازمخمصه ها بود

انکار نمودیم اگر ما بله ها را  

 

گفتی به غزل این سخن از عقل میندیش

تا عشق کند حل همه ی مسئله ها را

 

عاشق شدم و بیشتر از آینه خوردم

افسوس تماشا و غم زلزله ها را

 

بگذار که تا جغد نشیند به خرابه

شایسته پرواز بدان چلچله ها را 

 

از بهر فریب دل ما زلف و خط و خال

سودی ندهد جمع کن اینک تله ها را

 

دل سلسله زلف ترا نیک پسندید

آشوب مکن دست مزن سلسله ها را

  

گفتی غزلی به من یا دلکش و دیدم

ازشش جهت این هلهله ها غلغله ها را

 

تاشعر دلت ساخته گردد چو یکی فرش

باید که گره می زده ای حوصله ها را

  

تو درد سرودی و دلم شعر لقب داد

بی درد چه فهمد دگر این مرحله ها را

 

پرزخم ترینم تو بدان لطف سرایش

بهبود نما اندکی از آبله ها را

 

دانیم ترابغض گلوگیر شد ارنه

یک آه تو نابود کند حرمله ها را

 

هرجا که غزل خواندم و یا شعر سرودم

دیدیم کف و لبخند ز مردم صله ها را

 

از : محمد علی رستمی

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱/٢ | ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سید رضا موسوی | نظرات ()