سیب تو تنها گناه من شده بود

ز آسمان تو شهری گواه من شده بود

کمی ز گوشه ی چشمت پناه من شده بود

 

تو و نگاه تو آنجا ... نگاه من به تو بود

ستاره ها همه حیران به ماه من شده بود

 

کنار ثانیه ها - وقت ها و ساعت ها

تمام عقربه ها وعده گاه من شده بود

   

صدای نم نم باران مرا کجا می برد ؟

شبی که سیب تو تنها گناه من شده بود

 

کمی ز بغض زمین بر زمین فرو می رفت

دمی که غصه  هوا خواه من شده بود

 

"وصال " شهر تو بودم  وَ چندی از رفقا

فقط نشانه ای از نیمه راه من شده بود

 

از : محمد علی رستمی ( وصال )

 

سید رضا موسوی ; ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢٠