شهری در آسمان از محمد علی رستمی

ز آسمان تو شهری گواه من شده بود

کمی ز گوشه ی چشمت پناه من شده بود

 

تو و نگاه تو هر جا ... نگاه من به تو بود

ستاره ام متمایل به ماه من شده بود

 

صدای نم نم باران مرا ز خود می برد

شبی که سیب تو تنها گناه من شده بود


کنار ثانیه ها - وقت ها و ساعت ها

تمام عقربه ها وعده گاه من شده بود

    

دمی که بغض زمان بر زمین فرو پاشید

نسیم و صبح بهاری پگاه من شده بود

 

"وصال " شهر تو بودم  وَ  سود اندکی از

میانه های زمین مهر راه من شده بود

 

از : محمد علی رستمی ( وصال )

منبع :
 اشعار محمد علی رستمی

سید رضا موسوی ; ٤:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٧